محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1055

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

خبر رفتن ابو جعفر به خراسان پيش بو مسلم چون ابو العبّاس از كار شام و عراق بپرداخت برادر خويش را ، ابو جعفر را ، بخواند و فرمودش كه به خراسان شود و بيعتى محكم بكند بر خراسان ، و بو مسلم را ببيند و سخنش بشنود . بو جعفر برفت از عراق با سيصد مرد از موالى و غلامان و حشم ، و به رى آمد و از رى به خراسان رفت . چون به نزديك مرو آمد ، ابو مسلم پذيرهء وى شد به دو فرسنگى مرو . چون چشمش بر ابو جعفر افتاد از اسب فرود آمد و دستش بوسه داد و پايش و اندر پيش او برفت . ابو جعفر بفرمود تا برنشست و با هم به مرو اندر شدند . و به سراى بو مسلم فرود آمد و هيچ خبر نپرسيد ، و مردمان خراسان را مطيع يافت . سخت شاد شد . پس از ابو مسلم بيعت بستد و از بزرگان و سپاه خراسان ، و آهنگ بازگشتن كرد . و بو مسلم مال بسيار گرد آورد از خواستهء خراسان و به بو جعفر داد تا به امير المؤمنين برد . و بو جعفر را نيز هديه هاى بسيار داد از كنيزكان و غلامان و ستوران و جامه هاى گرانمايه . پس بو جعفر گفت : يا با مسلم ، تو امروز با ما بدان جايگاهى كه دانى كه ما كه ايم ، و ما گله كنيم ترا از بو سلمه حفص بن سليمان كه او گندآورى همى كند و كبر بر امير المؤمنين ، تا بدان جايگاهى كه خليفتى ترا به هيچ شمرد و بر ما اعتراض كند ،